خواب
#۸۱٬۶۶۷
asleep
خواب، خفته، خوابیده
nap
چرت، خواب نیمروز، چرت زدن، (در پارچه و فرش) خواب، پرز
kip
چرم دباغى، پوست گوساله و بره، در بستر رفتن، خوابیدن، بستر
dream
(past: dreamed, dreamt ; past participle: dreamed, dreamt) ـ خواب، خواب دیدن، رویا دیدن
sleep
(past: slept ; past participle: slept) ـ خواب، خوابیدن، خواب رفتن، خفتن
slumber
چرت، خواب سبک، چرت زدن، چرتى
dreamland
سرزمین خواب و خیال
noctambulism
(noctambulation =) ـ راه رفتن در خواب، خواب (مخصوصاً خواب هیپنویتزم)، شبگردى
noctambulation
(noctambulism =) ـ راه رفتن در خواب، خواب (مخصوصاً خواب هیپنویتزم)، شبگردى
rest
آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده
repose
گذاردن، آرمیدن، دراز کشیدن، غنودن، سامان، آسودگى، استراحت
flocking
رمه، گله، گروه، جمعیت، دسته پرندگان، به صورت گله و رمه در آمدن، گرد آمدن، جمع شدن، ازدحام کردن خودمانی shuteye