فرهنگ آریانپور
خنثی کردن
#۸۱٬۵۱۶
frustrate
خنثى کردن، هیچ کردن، باطل کردن، ناامید کردن، فکر کسى را خراب کردن، فاسدشدن
neutralize
خنثى کردن، به طور شیمیایى خنثى کردن
undo
(past: undid ; past participle: undone) ـ واچیدن، بى اثر کردن، خنثى کردن، باطل کردن، خراب کردن، ضایع کردن، بى آبرو کردن، باز کردن
annul
لغو کردن، باطل کردن، خنثى کردن
negate
نفى کردن، خنثى کردن، منفى کردن، بلا اثر کردن
thwart
بى نتیجه گذاردن، خنثى کردن، حایل کردن، عقیم گذاردن، مخالفت کردن با، انسداد اریب، کج، در سرتاسر (چیزى) ادامه دادن یا کشیدن
balk
مرز، زمین شخم نشده، (مج) مانع، مایه ى لغزش، طفره رفتن از، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن de
ward
نگهبان، سلول زندان، اتاق عمومى بیماران بسترى، صغیرى که تحت قیومت باشد، محجور، نگهدارى کردن، توجه کردن
nullify
بى اثر کردن، لغو کردن
deactivate
نا کنشگر کردن، ناکنش ور کردن، بى اثر کردن، بى خاصیت کردن، از اثر انداختن defuse