فرهنگ آریان‌پور

خنثی‌ کردن

#۸۱٬۵۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

frustrate

خنثى کردن، هیچ کردن، باطل کردن، ناامید کردن، فکر کسى را خراب کردن، فاسدشدن

۲

neutralize

خنثى کردن، به طور شیمیایى خنثى کردن

۳

undo

(past: undid ; past participle: undone) ـ واچیدن، بى اثر کردن، خنثى کردن، باطل کردن، خراب کردن، ضایع کردن، بى آبرو کردن، باز کردن

۴

annul

لغو کردن، باطل کردن، خنثى کردن

۵

negate

نفى کردن، خنثى کردن، منفى کردن، بلا اثر کردن

۶

thwart

بى نتیجه گذاردن، خنثى کردن، حایل کردن، عقیم گذاردن، مخالفت کردن با، انسداد اریب، کج، در سرتاسر (چیزى) ادامه دادن یا کشیدن

۷

balk

مرز، زمین شخم نشده، (مج) مانع، مایه ى لغزش، طفره رفتن از، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن de

۸

ward

نگهبان، سلول زندان، اتاق عمومى بیماران بسترى، صغیرى که تحت قیومت باشد، محجور، نگهدارى کردن، توجه کردن

۹

nullify

بى اثر کردن، لغو کردن

۱۰

deactivate

نا کنشگر کردن، ناکنش ور کردن، بى اثر کردن، بى خاصیت کردن، از اثر انداختن defuse