خنثی کردن
#۸۱٬۵۱۵
neuter
خنثى کردن، اخته کردن، وابسته به جنس خنثى، خنثى، بى طرف، بى غرض، اسم یا صفتى که نه مذکر و نه مونث است، خواجه
stultify
خنثى کردن، احمق کردن، خرف کردن
discomfit
خنثى کردن، ایجاد اشکال کردن، دچار مانع کردن، ناراحت کردن، بطلان
frustrate
خنثى کردن، هیچ کردن، باطل کردن، ناامید کردن، فکر کسى را خراب کردن، فاسدشدن
neutralize
خنثى کردن، به طور شیمیایى خنثى کردن
countervail
خنثى کردن، برابرى کردن با، جبران کردن
foil
جاى نگین، تراشه، ته چک، سوش، فلز ورق شده، ورق، سیماب پشت آینه، زرورق، بى اثر کردن، عقیم گذاردن، خنثى کردن، دفع کردن، فلز را ورقه کردن
annul
لغو کردن، باطل کردن، خنثى کردن
negate
نفى کردن، خنثى کردن، منفى کردن، بلا اثر کردن
offset
جبران کردن، افست، چاپ افست، جابجاسازى، مبدا، نقطه شروع مسابقه، چین، خمیدگى، انحراف، وزنه متعادل، رقم متعادل کننده، متعادل کردن، خنثى کردن، چاپ افست کردن
sopite
(ک.) خواب کردن، آرام کردن، خنثى کردن
thwart
بى نتیجه گذاردن، خنثى کردن، حایل کردن، عقیم گذاردن، مخالفت کردن با، انسداد اریب، کج، در سرتاسر (چیزى) ادامه دادن یا کشیدن
negation
(negative =) ـ منفى، خنثى کردن، منفى کردن، نفى، خنثى سازى
negative
(negation =) ـ منفى، خنثى کردن، منفى کردن
counteract
بى اثر کردن، خنثى کردن، عمل متقابل کردن
compensation
جبران، تلافى، پاداش، غرامت، تاوان، جبران کردن، خنثى کردن
counterbalance
وزنه تعادل، پارسنگ، (مجازى) برابرى کردن، خنثى کردن، موازنه، موازنه کردن