فرهنگ آریان‌پور

خنثی کردن

#۸۱٬۵۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

neuter

خنثى کردن، اخته کردن، وابسته به جنس خنثى، خنثى، بى طرف، بى غرض، اسم یا صفتى که نه مذکر و نه مونث است، خواجه

۲

stultify

خنثى کردن، احمق کردن، خرف کردن

۳

discomfit

خنثى کردن، ایجاد اشکال کردن، دچار مانع کردن، ناراحت کردن، بطلان

۴

frustrate

خنثى کردن، هیچ کردن، باطل کردن، ناامید کردن، فکر کسى را خراب کردن، فاسدشدن

۵

neutralize

خنثى کردن، به طور شیمیایى خنثى کردن

۶

countervail

خنثى کردن، برابرى کردن با، جبران کردن

۷

foil

جاى نگین، تراشه، ته چک، سوش، فلز ورق شده، ورق، سیماب پشت آینه، زرورق، بى اثر کردن، عقیم گذاردن، خنثى کردن، دفع کردن، فلز را ورقه کردن

۸

annul

لغو کردن، باطل کردن، خنثى کردن

۹

negate

نفى کردن، خنثى کردن، منفى کردن، بلا اثر کردن

۱۰

offset

جبران کردن، افست، چاپ افست، جابجاسازى، مبدا، نقطه شروع مسابقه، چین، خمیدگى، انحراف، وزنه متعادل، رقم متعادل کننده، متعادل کردن، خنثى کردن، چاپ افست کردن

۱۱

sopite

(ک.) خواب کردن، آرام کردن، خنثى کردن

۱۲

thwart

بى نتیجه گذاردن، خنثى کردن، حایل کردن، عقیم گذاردن، مخالفت کردن با، انسداد اریب، کج، در سرتاسر (چیزى) ادامه دادن یا کشیدن

۱۳

negation

(negative =) ـ منفى، خنثى کردن، منفى کردن، نفى، خنثى سازى

۱۴

negative

(negation =) ـ منفى، خنثى کردن، منفى کردن

۱۵

counteract

بى اثر کردن، خنثى کردن، عمل متقابل کردن

۱۶

compensation

جبران، تلافى، پاداش، غرامت، تاوان، جبران کردن، خنثى کردن

۱۷

counterbalance

وزنه تعادل، پارسنگ، (مجازى) برابرى کردن، خنثى کردن، موازنه، موازنه کردن