فرهنگ آریانپور
خمیده
#۸۱٬۴۲۶
limber
خمیده، سر به زیر، مطیع، تاشو، خم شو، نرم، خم کردن، تا کردن، خمیده کردن، تمرین نرمش کردن
embowed
خمیده، هلالى، گنبدى، زاویه دار، کمانى شکل
reclinate
خمیده، دولا
lank
لاغر، نحیف، خمیده، خمار
curved
کج، کج شده، منظنى، خمیده، منحنى
pronate
دمر قرار دادن، بداخل گرداندن، روى چهار دست و پا خم شدن (مثل چهارپایان)، خمیده
slouchy
دولا دولاراه رونده، خمیده، تنبل، بى عرضه
circumflex
کج، خم، خمیده
geniculate
(geniculated =) ـ داراى زانویى، خم شده، خمیده
retroflexed
برگشته، خمیده، خمیده به عقب
superincumbent
(مجازى) داراى فشار زیاد، فشارى، خمیده، از بالا
bow
خم شدن، تعظیم کردن، تعظیم، کمان، قوس
bent
(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن bend