فرهنگ آریان‌پور

خمیدگی

#۸۱٬۴۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

bend

(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن

۲

bent

(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن bend

۳

stoop

دولاشدن، خم شدن، سرفرود آوردن، خمیدگى، تمکین، خشوع کردن

۴

camber

خمیده کردن، منحنى کردن، قوز یا خمیدگى اندک، تحدب کم، تیر یا الوار خمیده و کج

۵

batter

خرد کردن، داغان کردن، پى درپى زدن، خراب کردن، خمیر (در آشپزى)، خمیدگى، خمیدگى پیدا کردن، با خمیر پوشاندن، خمیر درست کردن

۶

crankle

پیچ و خم دار کردن، خمیدگى، پیچ و خم

۷

flexion

(flection =) ـ خمیدگى، انحناء

۸

flection

(flexion =) ـ خمیدگى، کجى، خم سازى، انحناء، تصریف

۹

curvature

پیچش، کجى، خمیدگى، انحناء، مقدار انحناء، انحنا

۱۰

bight

حلقه طناب، پیچ و خم، پیچ رودخانه، خلیج کوچک، باطناب بستن

۱۱

crook

عصاى سرکج، کجى، آدم قلابى، کلاه بردار، خم کردن، کج کردن

۱۲

curve

خط منحنى، چیز کج، خط خمیده انحناء، پیچ، منحنى، خم

۱۳

droop

افکندن، سستى، افسرده و مایوس شدن، پژمرده شدن droopiness

۱۴

hunch

خم کردن، به شکل قوز درآوردن، تنه زدن، قوز، کوژ، قلنبه، فشار با آرنج، کوهان، ظن، احساس وقوع امرى در آینده

۱۵

decline

کاهش، شیب پیدا کردن، رد کردن، نپذیرفتن، صرف کردن (اسم یاضمیر)، زوال، انحطاط، خم شدن، مایل شدن، رو بزوال گذاردن، تنزل کردن، کاستن