فرهنگ آریانپور
خموش
#۸۱٬۴۰۹
silent
خموش، خاموش، ساکت، بیصدا، آرام، صامت، بیحرف
hush
خاموش کردن، آرامش دادن، مخفى نگاه داشتن، آرام شدن، صدا در نیاوردن، ساکت، آرام، خموش، باغبانى
quiet
(quieten =) ـ آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن، خموش، آرامش، سکون، رفاه، آرام، ساکن، خاموش، بیصدا
mute
گنگ، لال، بى صدا، بى زبان، صامت، کسر کردن، خفه کردن
still
آرام، خاموش، ساکت، بى حرکت، راکد، همیشه، هنوز، باز هم، هنوزهم معذلک آرام کردن، ساکت کردن، خاموش شدن، دستگاه تقطیر، عرق گرفتن از، سکوت، خاموشى
stilly
به آرامى، به آرامش، آرام، ساکن
reticent
محتاط در سخن، کم گو
taciturn
کم حرف، کم گفتار، کم سخن، خاموش، آرام tonguetied
noiseless
بى صدا