فرهنگ آریانپور
خمود
#۸۱٬۴۰۴
dull
کند، راکد، کودن، گرفته، متاثر، کند کردن
groggy
مست، تلو تلو خورنده، سست
torpid
خوابیده، سست، بیحال، بى حس
lethargic
بیحال، سست
languishing
بیحال شدن، افسرده شدن، پژمرده شدن، بیمار عشق شدن، با چشمان پر اشتیاق نگاه کردن، با چشمان خمار نگریستن