فرهنگ آریان‌پور

خمش

#۸۱٬۳۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

bend

(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن

۲

flexibility

قابلیت انعطاف، خمش

۳

bow

خم شدن، تعظیم کردن، تعظیم، کمان، قوس

۴

bias

تمایل به یک طرف، طرفدارى، تعصب، به یک طرف متمایل کردن، تحت تاثیر قرار دادن، تبعیض کردن، پیشقدر

۵

angle

گوشه، زاویه، کنج، قلاب ماهى گیرى، با قلاب ماهى گرفتن، (مجازى) دام گستردن، دسیسه کردن، تیزى یا گوشه هر چیزى

۶

bight

حلقه طناب، پیچ و خم، پیچ رودخانه، خلیج کوچک، باطناب بستن

۷

buckle

سگک، قلاب، پیچ، با سگک بستن، دست و پنجه نرم کردن، تسمه فلزى، چپراست، خم شدن

۸

decline

کاهش، شیب پیدا کردن، رد کردن، نپذیرفتن، صرف کردن (اسم یاضمیر)، زوال، انحطاط، خم شدن، مایل شدن، رو بزوال گذاردن، تنزل کردن، کاستن

۹

leaning

(past: leaned, leant ; past participle: leaned, leant) ـ تکیه کردن، تکیه زدن، پشت دادن، کج شدن، خم شدن، پشت گرمى داشتن، متکى شدن، تکیه دادن به طرف، تمایل داشتن، لاغر، نزار، نحیف، اندک، ضعیف، کم سود، بیحاصل lean

۱۰

curvature

پیچش، کجى، خمیدگى، انحناء، مقدار انحناء، انحنا

۱۱

deflection

انحناء، خم سازى، انحراف، پیچش، انکسار، شکست

۱۲

diffraction

پراش، انکسار ریاضی‌