خلاصه
#۸۱٬۰۵۵
apercu
خلاصه، مختصر، موجز
epitome
خلاصه، مختصر، خلاصه رئوس مطالب
compendium
خلاصه، زبده، مختصر، کوتاهى، اختصار
sum
جمع کردن، حاصل جمع، مجموع، مبلغ، روى هم، خلاصه، مختصر، حساب کردن، با هم جمع کردن، مختصر و موحز کردن، خلاصه نمودن واژه هاى شامل
short
کوتاه، مختصر، قاصر، کوچک، باقى دار، کسردار، کمتر، غیر کافى، خلاصه، شلوار کوتاه، تنکه، یکمرتبه، بى مقدمه، پیش از وقت، ندرتاً، کوتاه کردن، (برق) اتصالى پیدا کردن
digest
گواریدن، هضم کردن، هضم شدن، خلاصه کردن و شدن، خلاصه
resume
از سر گرفتن، خلاصه تجربیات، حاصل، خلاصه، چکیده کلام، ادامه یافتن، از سرگرفتن، دوباره به دست آوردن، باز یافتن
schema
الگو، مدل، طرح، خلاصه، نمودار، شکل، نونه، صفت
sketch
طرح، انگاره، نقشه ساده، مسوده، شرح، پیش نویس آزمایشى، زمینه، خلاصه، ملخص، مسوده کردن، پیش نویس چیزى را آماده کردن، طرح خلاصه، طراحى کلیات
compend
(compendium =) ـ خلاصه، زبده، مختصر، کوتاهى، اختصار
extract
استخراج کردن، عصاره گرفتن، بیرون کشیدن، اقتباس کردن، شیره، عصاره، زبده، خلاصه
outline
طرح کلى، رئوس مطالب، زمینه، شکل اجمالى، طرح، پیرامون، خلاصه، طرح ریزى کردن، مختصر یا خلاصه چیزى را تهیه کردن
abstract
چکیده کردن، ربودن، بردن، کش رفتن، خلاصه کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، جوهر گرفتن از، عارى از کیفیات واقعى (در مورد هنرهاى ظریف) نمودن خلاصه، مجرد، انتزاعى، چکیده، مجمل، خلاصه ى کتاب، مطلق، خیالى، غیرعملى، بى مسمى، خشک، معنوى، صریح، زبده، (اسم) معنى
scantling
میله اندازه گیرى ذرع، نیم ذرع، مسطوره، خلاصه، باقى مانده، حدود، مقدار، مقدار قلیل، اندک، سهم، سهمیه
abridgement
کوتاهى، اختصار، خلاصه، مجمل
adumbration
سایه افکنى، نشان دادن، خلاصه
condensation
چگالش، خلاصه، جمع شدگى، تکاثف، تغلیظ