فرهنگ آریان‌پور

خلاص‌ کردن

#۸۱٬۰۵۲

معنی‌های انگلیسی
۱

rid

(past: rid ; past participle: rid) ـ پاک کردن از، رهانیدن از، خلاص کردن

۲

free

آزاد، مستقل، میدانى، مطلق، اختیارى، مختار، مجانى، رایگان، سخاوتمندانه، روا، مجاز، منفصل، رها، به طور مجانى، آزاد کردن، ترخیص کردن

۳

extricate

رها کردن، خلاصى بخشیدن، آزاد کردن