فرهنگ آریانپور
ازار رساندن
#۸٬۱۰۵
molest
آزار رساندن، معترض شدن، تجاوز کردن
unmolested
آزار رساندن، معترض شدن
grig
(جانور شناسى) مارماهى کوچک، زنجره، ملخ، مخلوق کوچک، مرغ پا کوتاه، شخص مسرور و بانشاط، آزار رساندن، نا امید کردن
hurt
(past: hurt ; past participle: hurt) ـ آزار رساندن، آسیب زدن به، آزردن، اذیت کردن، جریحه دار کردن، خسارت رساندن، آسیب، آزار، زیان، صدمه
injure
آسیب زدن (به)، آزار رساندن (به)
plague
آفت، بلا، سرایت مرض، طاعون، بستوه آوردن، آزار رساندن، دچار طاعون کردن
incommode
ناراحت کردن، ناراحت گذاردن، دردسر دادن، آزار رساندن، گیج کردن، دست پاچه کردن