فرهنگ آریان‌پور

خراشیدن

#۷۹٬۲۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

scratch

خراشیدن، خاراندن، خط زدن، قلم زدن، خراش، تراش، چرکنویس

۲

rase

بریدن، خراش دادن، خراشیدن، تراشیدن، مسطح کردن، با خاک یکسان کردن، له کردن

۳

graze

چراندن، تغذیه کردن از، چریدن، خراش، خراشیدن، گله چراندن

۴

chafe

مالش دادن، خراشیدن، سائیدن، به وسیله اصطکاک گرم کردن، (مجازى) به هیجان آوردن، اوقات تلخى کردن به، عصبانیت، سائیدگى، پوست رفتگى

۵

erase

پاک کردن، تراشیدن، آثار چیزى را از بین بردن، خراشیدن، محو کردن

۶

scart

خراش، تراش، خراشیدن، زدودن

۷

scrub

درخت یا بوته کوتاه و رشد نکرده، زمین پوشیده از خار و خاشاک و غیر قابل عبور، خارستان تیغستان، آدم گمنام، مالش، سایش، تمیز کارى، ضد عفونى براى عمل جراحى، مالیدن، خراشیدن، تمیز کردن، ستردن

۸

glance

برانداز، برانداز کردن، نگاه، نگاه مختصر، نظر اجمالى، مرور، نگاه مختصر کردن، نظر اجمالى کردن، اشاره کردن ورد شدن برق زدن، خراشیدن، به یک نظر دیدن

۹

scrape

پنجول زدن، با ناخن و جنگال خراشیدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، با کهنه یا چیزى سائیدن یا پاک کردن، تراشیدن، خراشیدن، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتارى

۱۰

abrade

سائیدن، خراشیدن زدودن، پاک کردن، حک کردن، (مجازى) سر غیرت آوردن، بر انگیختن، تحریک کردن

۱۱

scraping

پنجول زدن، با ناخن و جنگال خراشیدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، با کهنه یا چیزى سائیدن یا پاک کردن، تراشیدن، خراشیدن، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتارى

۱۲

wobble

(در چرخ) لنگ بودن، جنبیدن، تلوتلو خوردن، و ول خوردن، مردد بودن، مثل لرزانک تکان خوردن، لنگى چرخ، لق بودن