فرهنگ آریان‌پور

خراشنده

#۷۹٬۲۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

pricker

خراشنده، سیخ زننده

۲

scraper

خراشنده، زداینده

۳

rough

زبر، خشن، درشت، زمخت، ناهموار، ناهنجار، دست مالى کردن، به هم زدن، زمخت کردن

۴

abrasive

ساینده، تراشنده، سوزش آور، سایا

۵

scratcher

خراشیدن، خاراندن، خط زدن، قلم زدن، خراش، تراش، چرکنویس scratch