فرهنگ آریان‌پور

خراشیدگی

#۷۹٬۲۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

rasure

(ک.) تراش، خراش، زدودگى، خراشیدگى

۲

chafe

مالش دادن، خراشیدن، سائیدن، به وسیله اصطکاک گرم کردن، (مجازى) به هیجان آوردن، اوقات تلخى کردن به، عصبانیت، سائیدگى، پوست رفتگى

۳

graze

چراندن، تغذیه کردن از، چریدن، خراش، خراشیدن، گله چراندن

۴

score

نشان، حساب، چوب خط، نمره، مارک، نمره امتحان، با چوب خط حساب کردن، علامت گذاردن، حساب کردن، به حساب آوردن، تحقیر کردن، ثبت کردن، (در مسابقه) پوان آوردن، امتیاز، امتیاز گرفتن، حساب امتیازات

۵

scrape

پنجول زدن، با ناخن و جنگال خراشیدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، با کهنه یا چیزى سائیدن یا پاک کردن، تراشیدن، خراشیدن، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتارى

۶

scratch

خراشیدن، خاراندن، خط زدن، قلم زدن، خراش، تراش، چرکنویس

۷

abrasion

خراش، سایش، سائیدگى

۸

scarification

تیغ زنى