فرهنگ آریانپور
خراشیدگی
#۷۹٬۲۳۳
rasure
(ک.) تراش، خراش، زدودگى، خراشیدگى
chafe
مالش دادن، خراشیدن، سائیدن، به وسیله اصطکاک گرم کردن، (مجازى) به هیجان آوردن، اوقات تلخى کردن به، عصبانیت، سائیدگى، پوست رفتگى
graze
چراندن، تغذیه کردن از، چریدن، خراش، خراشیدن، گله چراندن
score
نشان، حساب، چوب خط، نمره، مارک، نمره امتحان، با چوب خط حساب کردن، علامت گذاردن، حساب کردن، به حساب آوردن، تحقیر کردن، ثبت کردن، (در مسابقه) پوان آوردن، امتیاز، امتیاز گرفتن، حساب امتیازات
scrape
پنجول زدن، با ناخن و جنگال خراشیدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، با کهنه یا چیزى سائیدن یا پاک کردن، تراشیدن، خراشیدن، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتارى
scratch
خراشیدن، خاراندن، خط زدن، قلم زدن، خراش، تراش، چرکنویس
abrasion
خراش، سایش، سائیدگى
scarification
تیغ زنى