فرهنگ آریانپور
خجسته
#۷۸٬۸۴۰
blessed
مبارک، سعید، خجسته، خوشبخت
benedict
نوداماد، (م.ل.) مبارک، خجسته، سعید، خوشحال، ملایم، سست، رام، نرم
auspicious
فرخ، فرخنده، خجسته، سعید، مبارک، بختیار، مساعد
favourable
مساعد، موافق، سازگار، همراه، امیدبخش، خوب، مطلوب، خجسته، درخور
blest
(past: blessed, blest ; past participle: blessed, blest) ـ تقدیس کردن، برکت دادن، دعا کردن، مبارک خواندن، با علامت صلیب کسى را برکت دادن
brave
دلاور، تهم، شجاع، دلیر، دلیرانه، عالى، با دلیرى و رشادت با امرى مواجه شدن، آراستن، لافزدن، بالیدن felicitous
happy
خوش، خوشحال، شاد، خوشوقت، خوشدل، خرسند، سعادتمند، راضى، سعید، مبارک، فرخنده
festal
عیدى، جشنى، وابسته به عید، خوش
joyful
شاد
joyous
سرور آمیز، ناشى از خوشى، خوش، خوشحال
fortunate
خوشبخت، مساعد، خوش شانس، خوب
opportune
بجا، بموقع، بهنگام، درخور، مناسب
propitious
خوش یمن، میمون، شفیع، خیر خواه، مساعد