فرهنگ آریان‌پور

از هم‌ گشودن

#۷٬۸۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

spread

(past: spread ; past participle: spread) ـ پخش کردن، گستردن، فرش کردن، گسترش یافتن، منتشر شدن، بسط و توسعه یافتن، گسترش، وسعت، شیوع، پهن کردن، پهن شدن