فرهنگ آریانپور
از هم جدا کردن
#۷٬۸۶۴
disarticulate
از هم جدا کردن، بند از بند (چیزى) جدا کردن، از هم جدا شدن، منفصل شدن
split
(past: split ; past participle: split) ـ ترک، انشعاب، دوبخشى، شکافتن، دونیم کردن، از هم جدا کردن، شکاف، نفاق، چاک
wedge
گوه، گوه (goveh)، با گوه نگاه داشتن، با گوه شکافتن، از هم جدا کردن
scatter
پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن
splay
منبت کارى کردن، باز کردن، گسترده
detach
جدا کردن، سوا کردن، اعزام کردن dissever
unlock
گشودن (قفل)، باز کردن
partition
جزء بندى کردن، افراز، تیغه، دیواره، وسیله یا اسباب تفکیک، حد فاصل، آپارتمان، تقسیم به بخش هاى جزء کردن، تفکیک کردن، جدا کردن