فرهنگ آریانپور
از هم پاشیدن
#۷٬۸۶۰
decompose
از هم پاشیدن، تجزیه کردن، متلاشى شدن
burst
(past: burst ; past participle: burst) ـ قطع کردن، ترکیدن، از هم پاشیدن، شکفتن، منفجر کردن، انفجار، شیوع، قطارى، پشت سر هم
dissipate
پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن
disintegrate
خرد کردن، تجزیه شدن، فرو ریختن، از هم پاشیدن، (مجازى) فاسد شدن، متلاشى شدن یا کردن
tear
(past: tore ; past participle: torn) ـ دراندن، گسیختن، گسستن، پاره کردن، دریدن، چاک دادن (معمولاً به صورت جمع) اشک، سرشک، گریه، پارگى، چاک
shatter
خرد کردن، داغان کردن، شکستن، (در جمع) قطعات شکسته
dissolve
آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن molder