فرهنگ آریانپور
از هم باز کردن
#۷٬۸۵۲
unravel
از هم باز کردن، از گیر در آوردن، حل کردن
untwine
از هم باز کردن، گشودن
break
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى
hackle
شانه مخصوص شانه کردن لیف هاى کتان و ابریشم، کتان زن، حشره پردار، شانه کردن، از هم باز کردن، شکافتن، متلاشى کردن
unlink
جدا کردن، از هم باز کردن، سوا کردن، بندهاى زنجیر را از هم باز کردن
detach
جدا کردن، سوا کردن، اعزام کردن
spread
(past: spread ; past participle: spread) ـ پخش کردن، گستردن، فرش کردن، گسترش یافتن، منتشر شدن، بسط و توسعه یافتن، گسترش، وسعت، شیوع، پهن کردن، پهن شدن