فرهنگ آریان‌پور

از نفس افتادن

#۷٬۷۸۶

معنی‌های انگلیسی
۱

poop

کشتیدم، صداى قلپ، صداى کوتاه، قسمت بلند عقب کشتى، صداى بوق ایجاد کردن، قورت دادن، تفنگ در کردن، باد و گاز معده را خالى کردن، گوزیدن، باعقب کشتى تصادم کردن، فریفتن، آدم احمق، از نفس افتادن، خسته و مانده شدن، تمام شدن

۲

wind

(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس

۳

use up

مصرف کردن، تحلیل بردن، مورد استفاده قرار گرفتن، از نفس افتادن