فرهنگ آریان‌پور

حلقه زدن دور کاپیتان

#۷۶٬۷۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

huddle

روى هم ریختن، روى هم انباشتن، ناقص انجام دادن، ازدحام کردن، مخفى کردن، درهم ریختگى، ازدحام، اجتماع افراد یک تیم، کنفرانس مخفیانه