فرهنگ آریان‌پور

حلقه زدن

#۷۶٬۷۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

ring

(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس

۲

wind

(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس

۳

encircle

دور گرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن، دورچیزى گشتن، در بر داشتن

۴

encompass

دور گرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن، دارا بودن، شامل بودن، دربرگرفتن، محاصره کردن

۵

loop

حلقه، حلقه طناب، گره، پیچ، چرخ، خمیدگى، حلقه دار کردن، گره زدن، پیچ خوردن، حلقه زنى

۶

circle

دایره، محیط دایره، محفل، حوزه، قلمرو، دورزدن، مدور ساختن، دور (چیزى را) گرفتن، احاطه کردن

۷

wreathe

پیچ خوردن، گل ها را دسته کردن، حلقه شدن یا کردن