حلقه
#۷۶٬۶۷۵
hoop
حلقه، انگشتر، تسمه، تسمه زدن، حلقه زدن به، احاطه کردن
curl
حلقه کردن، فردادن، پیچاندن، حلقه، فر
ferrule
حلقه یا بست فلزى ته عصا، حلقه، بست فلزى زدن
gird
(past: girded, girt ; past participle: girded, girt) ـ ضربه شدید، اظهار نظر شدید و تند، حلقه، کمربند بستن، بستن، احاطه کرده، محاصره کردن، نیرومند کردن، آماده کردن، محکم کردن
gyre
گردش دایره، حلقه، دور، چرخ زدن
chain
زنجیر، کند و زنجیر، حلقه، (مجازى) رشته، سلسله زنجیر کردن
facia
(fascia =) ـ بند، نوار، هزاره برجسته، گچبرى سر ستون، خط، دایره زنگى، (نجوم) حلقه، کمربند، (کالبد شکافى) لایه پوششى فیبرى
eyelet
(م.ل.) چشم کوچک، حلقه، چشم، سوراخ، روزنه، مزغل
fascia
بند، نوار، هزاره برجسته، گچبرى سر ستون، خط، دایره زنگى، (نجوم) حلقه، کمربند، (کالبد شکافى) لایه پوششى فیبرى
girdle
کمربند، کمر، کرست، حلقه، احاطه کردن، حلقه اى بریدن
annulus
(هندسه) دایره اى که به وسیله ى گردش یک دایره وراء محیط خود تشکیل گردد، فضاى بین دوایر متحد المرکز، حلقه، حلقوى
earring
گوشواره، حلقه، آویز
grummet
شاگرد خانه، نوکر، حلقه
cincture
کمربند، احاطه، حلقه، محوطه، احاطه کردن، کمر چیزى را بستن
convolution
پیچیدگى، پیچ، حلقه
basket
زنبیل، سبد، درسبد ریختن