فرهنگ آریان‌پور

حل و فصل‌ کردن

#۷۶٬۶۰۶

معنی‌های انگلیسی
۱

untie

باز کردن، گشودن، حل کردن

۲

dispose

(disposal =) ـ مرتب کردن، مستعد کردن، ترتیب کارها را معین کردن

۳

mediate

میانى، وسطى، واقع در میان، غیر مستقیم، میانجى گرى کردن، وساطت کردن، پابمیان گذاردن، در میان واقع شدن