فرهنگ آریان‌پور

از میان رفتن

#۷٬۶۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

fail

خراب شدن، تصور کردن، موفق نشدن، شکست خوردن، رد شدن، قصور ورزیدن، عقیم ماندن، ورشکستن، وا ماندن، در ماندن

۲

death

مرگ، درگذشت، فوت

۳

perish

مردن، هلاک شدن، تلف شدن، نابود کردن

۴

vanish

ناپدید شدن، به صفر رسیدن، غیب شدن، (آوا شناسى) بخش ضعیف و نهایى بعضى از حرف هاى صدادار

۵

wither

پژولیدن، پژمرده کردن یا شدن، پلاسیده شدن

۶

failure

واماندگى، درمانگى، کوتاهى، قصور، ناتوانى، شکست، ورشکستگى، خرابى، عدم موفقیت

۷

dissipate

پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن

۸

extinction

اطفاء، خاموش سازى، اعدام، انهدام، انقراض