فرهنگ آریان‌پور

حس

#۷۵٬۴۰۶

معنی‌های انگلیسی
۱

sense

حس کردن، دریافتن، جهت، حواس پنجگانه، حس، احساس، هوش، شعور، معنى، مفاد، حس تشخیص، مفهوم، احساس کردن، پى بردن

۲

esthesis

حس، احساس (خصوصااحساس ناقص)

۳

feel

(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن

۴

quale

خاصیت، شیى داراى خاصیت، هوشیارى، حس

۵

feeling

(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن

۶

sensation

احساس، حس، شور، تاثیر، (معنى مجازى) ظاهر

۷

faculty

استادان دانشکده یا دانشگاه، استعداد، قوه ذهنى، استعداد فکرى