حدس زدن
#۷۴٬۵۱۸
surmise
حدس زدن، گمان بردن، حدس، گمان، تخمین، ظن
guesstimate
حدس زدن، (بدون داشتن اطلاعات کافى) تخمین زدن
rede
مشورت، پند، تدبیر، مشورت دادن، حدس زدن، هدایت کردن، واقعه، جریان، وقوع، مصلحت
guess
حدس، گمان، ظن، تخمین، فرض، حدس زدن، تخمین زدن
infer
استنتاج کردن، استنباط کردن، پى بردن به، (زبان عامیانه) حدس زدن، اشاره کردن بر
imagine
تصور کردن، پنداشتن، فرض کردن، انگاشتن، حدس زدن، تفکر کردن
conjecture
گمان، حدس، ظن، تخمین، حدس زدن، گمان بردن
judge
قضاوت کردن، داورى کردن، فتوى دادن، حکم دادن، تشخیص دادن، قاضى، دادرس، کارشناس
gauge
درجه، اندازه، پیمانه، مقیاس، معیار، ضخامت ورق فلزى یا قطر سیم و غیره، پیمانه کردن، آزمایش کردن، اندازه گرفتن، اندازه گیر
divine
خدایى، یزدانى، الهى، کشیش، استنباط کردن، غیب گویى کردن
expect
چشم داشتن، انتظار داشتن، منتظر بودن، حامله بودن
reckon
شمردن، حساب پس دادن، روى چیزى حساب کردن، محسوب داشتن، گمان کردن
suspect
بدگمان شدن از، ظنین بودن از، گمان کردن، شک داشتن، مظنون بودن، مظنون، مورد شک
estimate
تخمین، تخمین زدن، براورد کردن، برآورد، دیدزنى، تقویم، ارزیابى، قیمت، شهرت، اعتبار، برآورد کردن