فرهنگ آریانپور
حتمی
#۷۴٬۳۶۶
cretain
مسلم، قطعى، حتمى، معلوم، بعض، بعضى، برخى، تاحدى، اطمینان، خاطرجمعى
cocksure
غره، حتمى، پرافاده
imminent
قریب الوقوع، حتمى
categoric
قاطع، حتمى، جزمى، قیاسى، قطعى، (منطق) مطلق، بى قید، بى شرط
emergence
امر فوق العاده و غیره منتظره، حتمى، ناگه آینده، اورژانس
emergency
امر فوق العاده و غیره منتظره، حتمى، ناگه آینده، اورژانس
imperative
امرى، دستورى، حتمى، الزام آور، ضرورى
categorical
قاطع، حتمى، جزمى، قیاسى، قطعى، (منطق) مطلق، بى قید، بى شرط
indispensable
واجب، حتمى، چاره نا پذیر، ضرورى، ناگزیر، صرفنظر نکردنى، لازم الاجرا
all right
(در گویش) صحیح، بسیار خوب، بى عیب، حتمى
dead
مهلک، کشنده، قاتل deadly
sure
یقیناً، محققاً، مسلماً، به طور حتم
definite
معین، قطعى، تصریح شده، صریح، روشن، معلوم
outright
یک جا، جمله، آشکارا، کاملاً، بیدرنگ
necessary
لازم، واجب، ضرورى، بایسته، بایا
ineluctable
نا گریز، چاره ناپذیر، غیر قابل مقاومت، ناچار
unmistakable
خالى از اشتباه و سوء تفاهم، بى تردید