فرهنگ آریان‌پور

حتما

#۷۴٬۳۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

decidedly

قطعاً، حتما

۲

presently

بزودى، عنقریب، لزوما، حتما، آنا، فعلا

۳

inevitable

نا چار، نا گزیر، اجتناب نا پذیر، چاره نا پذیر، غیر قابل امتناع، حتما، حتمى الوقوع، بدیهى

۴

inevitably

ناچار، بناچار، حتما، به طور چاره ناپذیر

۵

sure

یقیناً، محققاً، مسلماً، به طور حتم

۶

certainly

معین، مقرر، محقق

۷

definitely

معین، قطعى، تصریح شده، صریح، روشن، معلوم doubtlessly sure thing of course