فرهنگ آریان‌پور

حاکم بودن

#۷۳٬۸۳۴

معنی‌های انگلیسی
۱

govern

حکومت کردن، حکمرانى کردن، تابع خود کردن، حاکم بودن، فرماندارى کردن، معین کردن، کنترل کردن، مقرر داشتن

۲

reign

سلطنت، حکمرانى، حکومت، حکمفرمایى، سلطنت یا حکمرانى کردن، حکمفرما بودن