حادثه
#۷۳٬۶۱۷
episode
حادثه ضمنى، حادثه معترضه، داستان فرعى، فقره
accident
حادثه، سانحه، واقعه ناگوار، مصیبت ناگهانى، تصادف اتومبیل، (پزشکى) علامت بد مرض، (منطق) صفت عرضى (arazy)، شیى، (در نشان خانوادگى) علامت سلاح، (دستور زبان) صرف، عارضه صرفى، اتفاقى، تصادفى، ضمنى، عارضه (در فلسفه)، پیشامد
phenomena
حادثه، عارضه، عرض، نمود، تجلى، اثر طبیعى، نادره، شخص برجسته
fortuity
اتفاق، تصادف، قضا و قدر، شانس، اقبال، حادثه
incident
واقعه، متلاقى، ضمنى، شایع، روى داد، حادثه، حتمى وابسته، تابع
accidence
(accident =) ـ پیش آمد، تصادف، اتفاق، حادثه، (دستور زبان) اصول صرف و نحو
adventure
سرگذشت، حادثه، ماجرا، مخاطره، ماجراجویى، تجارت مخاطره آمیز در معرض مخاطره گذاشتن، دستخوش حوادث کردن، با تهور مبادرت کردن، دل بدریا زدن، خود را به مخاطره انداختن
phenomenon
پدیده، حادثه، عارضه، نمود، تجلى، اثر طبیعى
event
واقعه، رویداد، اتفاق، پیشامد، سرگذشت
casualty
تلفات، تصادفات
happening
روى دادن، رخ دادن اتفاق افتادن، واقع شدن، تصادفا برخورد کردن، پیشامد کردن
circumstance
چگونگى، شرح، تفصیل، رویداد، امر، پیشامد، (در جمع) شرایط محیط، اهمیت