فرهنگ آریان‌پور

حادثه

#۷۳٬۶۱۷

معنی‌های انگلیسی
۱

episode

حادثه ضمنى، حادثه معترضه، داستان فرعى، فقره

۲

accident

حادثه، سانحه، واقعه ناگوار، مصیبت ناگهانى، تصادف اتومبیل، (پزشکى) علامت بد مرض، (منطق) صفت عرضى (arazy)، شیى، (در نشان خانوادگى) علامت سلاح، (دستور زبان) صرف، عارضه صرفى، اتفاقى، تصادفى، ضمنى، عارضه (در فلسفه)، پیشامد

۳

phenomena

حادثه، عارضه، عرض، نمود، تجلى، اثر طبیعى، نادره، شخص برجسته

۴

fortuity

اتفاق، تصادف، قضا و قدر، شانس، اقبال، حادثه

۵

incident

واقعه، متلاقى، ضمنى، شایع، روى داد، حادثه، حتمى وابسته، تابع

۶

accidence

(accident =) ـ پیش آمد، تصادف، اتفاق، حادثه، (دستور زبان) اصول صرف و نحو

۷

adventure

سرگذشت، حادثه، ماجرا، مخاطره، ماجراجویى، تجارت مخاطره آمیز در معرض مخاطره گذاشتن، دستخوش حوادث کردن، با تهور مبادرت کردن، دل بدریا زدن، خود را به مخاطره انداختن

۸

phenomenon

پدیده، حادثه، عارضه، نمود، تجلى، اثر طبیعى

۹

event

واقعه، رویداد، اتفاق، پیشامد، سرگذشت

۱۰

casualty

تلفات، تصادفات

۱۱

happening

روى دادن، رخ دادن اتفاق افتادن، واقع شدن، تصادفا برخورد کردن، پیشامد کردن

۱۲

circumstance

چگونگى، شرح، تفصیل، رویداد، امر، پیشامد، (در جمع) شرایط محیط، اهمیت