حاد
#۷۳٬۶۱۱
hot
گرم، حاد، تند، تیز، تابان، آتشین، تند مزاج، برانگیخته، بگرمى، داغ، داغ کردن یا شدن
keen
تیز کردن، شدید بودن، شدید کردن، نوحه سرایى کردن، تیز، پرزور، تند، حاد، شدید، زیرک، باهوش، مشتاق
acute
تیزرو، تیز، نوک تیز، (پزشکى) حاد، بحرانى، زیرک، تیزنظر، تند، شدید، (موسیقى) تیز، زیر، (سلسله ى اعصاب) حساس، (هندسه) حاد، تیز (زاویه ى حاد، زاویه تند)
torrid
حاره، زیاد گرم، حاد، سوزاننده، سوزان، محترق، بسیار مشتاق
sthenic
فعال، حاد، تندکار، قوى، خطرناک، وخیم، شدید، نیرومند
live
زندگى کردن، زیستن، زنده بودن زنده، سرزنده، موثر، دایر live زاویه یا خمیدگی
dire
ترسناک، شوم، مهلک، وخیم
sharp
تیز، هشیار، دیز، نوک دار، تند، زننده، زیرک، تیز کردن sharp درد
crucial
وخیم، بسیار سخت، قاطع
drastic
موثر، قوى، جدى، عنیف، کارى، شدید
exquisite
نفیس، بدیع، عالى، دلپسند، مطبوع، حساس، دقیق، شدید، سخت پزشکی
consuming
مصرف کردن، تحلیل رفتن، از پا درآمدن
desperate
بى امید، بیچاره، از جان گذشته، بسیار سخت، بسیار بد