فرهنگ آریان‌پور

چنبره

#۷۱٬۶۲۰

معنی‌های انگلیسی
۱

coil

چنبره زدن، فنر، به دور چیزى به طور مارپیچ پیچیدن، مارپیچ، سیم پیچ

۲

toroid

چنبره، سطح ایجاد شده از خط مارپیچى، مارپیچى

۳

core

مغز و درون هر چیزى، چنبره، هسته

۴

tassel

منگوله، ریشه، چنبره، آویز زدن، منگوله زدن به، کاکل ذرت

۵

torque

گشتاور، نیروى پیچشى، گشتاورى، نیروى گردنده درقسمتى از دستگاه ماشین، نیروى گشتاورى، چنبره، طوق، طوقه

۶

cushion

متکا، نازبالش، کوسن، مخده، زیرسازى، وسیله اى که شبیه تشک باشد، با کوسن و بالش نرم مزین کردن، لایه گذاشتن، چنبره

۷

curl

حلقه کردن، فردادن، پیچاندن، حلقه، فر

۸

loop

حلقه، حلقه طناب، گره، پیچ، چرخ، خمیدگى، حلقه دار کردن، گره زدن، پیچ خوردن، حلقه زنى

۹

ring

(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس

۱۰

spiral

حلزونى، مارپیچ، مارپیچى، به شکل مارپیچ، به شکل مارپیچ درآوردن، به طور مارپیچ حرکت کردن