چنبره
#۷۱٬۶۲۰
coil
چنبره زدن، فنر، به دور چیزى به طور مارپیچ پیچیدن، مارپیچ، سیم پیچ
toroid
چنبره، سطح ایجاد شده از خط مارپیچى، مارپیچى
core
مغز و درون هر چیزى، چنبره، هسته
tassel
منگوله، ریشه، چنبره، آویز زدن، منگوله زدن به، کاکل ذرت
torque
گشتاور، نیروى پیچشى، گشتاورى، نیروى گردنده درقسمتى از دستگاه ماشین، نیروى گشتاورى، چنبره، طوق، طوقه
cushion
متکا، نازبالش، کوسن، مخده، زیرسازى، وسیله اى که شبیه تشک باشد، با کوسن و بالش نرم مزین کردن، لایه گذاشتن، چنبره
curl
حلقه کردن، فردادن، پیچاندن، حلقه، فر
loop
حلقه، حلقه طناب، گره، پیچ، چرخ، خمیدگى، حلقه دار کردن، گره زدن، پیچ خوردن، حلقه زنى
ring
(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس
spiral
حلزونى، مارپیچ، مارپیچى، به شکل مارپیچ، به شکل مارپیچ درآوردن، به طور مارپیچ حرکت کردن