چنبر
#۷۱٬۶۱۳
tore
(past of tear) ـ قاش زین، قرپوس زین، گچ برى، چنبرى، علف بلند، مرتع، چنبر
coil
چنبره زدن، فنر، به دور چیزى به طور مارپیچ پیچیدن، مارپیچ، سیم پیچ
clavicle
(کالبد شکافى) ترقوه، چنبر
collarbone
(clavicle =) ـ (کالبد شکافى) ترقوه، چنبر
link
پیوند، به هم پیوستن، پیوند دادن، حلقه زنجیر، دانه زنجیر، بند، میدان گلف، زنجیر، قلاب، متصل کردن، جفت کردن
loop
حلقه، حلقه طناب، گره، پیچ، چرخ، خمیدگى، حلقه دار کردن، گره زدن، پیچ خوردن، حلقه زنى
ring
(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس
circle
دایره، محیط دایره، محفل، حوزه، قلمرو، دورزدن، مدور ساختن، دور (چیزى را) گرفتن، احاطه کردن
periphery
جنب، پیرامون، (هندسه) پیرامون، دوره، محیط، حدود
circumference
پیرامون، محیط، محیط دایره