فرهنگ آریانپور
از شکل انداختن
#۷٬۰۹۵
contort
از شکل انداختن، کج کردن، پیچاندن
disfigure
از شکل انداختن، بد شکل کردن، بدنما کردن، زشت کردن، بدریخت کردن، خراب کردن
botch
سنبل کردن، خراب کردن، از شکل انداختن، وصله و پینه بدنما، کار سر هم بندى، ورم
deface
بدشکل کردن، از شکل انداختن، محو کردن
deform
زشت کردن، کج و معوج کردن، بدشکل کردن، از شکل انداختن، دشدیسه کردن
disfeature
صفات ممتازه چیزى را از بین بردن، محو کردن، از شکل انداختن