فرهنگ آریان‌پور

از شکل انداختن

#۷٬۰۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

contort

از شکل انداختن، کج کردن، پیچاندن

۲

disfigure

از شکل انداختن، بد شکل کردن، بدنما کردن، زشت کردن، بدریخت کردن، خراب کردن

۳

botch

سنبل کردن، خراب کردن، از شکل انداختن، وصله و پینه بدنما، کار سر هم بندى، ورم

۴

deface

بدشکل کردن، از شکل انداختن، محو کردن

۵

deform

زشت کردن، کج و معوج کردن، بدشکل کردن، از شکل انداختن، دشدیسه کردن

۶

disfeature

صفات ممتازه چیزى را از بین بردن، محو کردن، از شکل انداختن