فرهنگ آریانپور
از شکل انداختن
#۷٬۰۹۴
contort
از شکل انداختن، کج کردن، پیچاندن
disfigure
از شکل انداختن، بد شکل کردن، بدنما کردن، زشت کردن، بدریخت کردن، خراب کردن
deform
زشت کردن، کج و معوج کردن، بدشکل کردن، از شکل انداختن، دشدیسه کردن
screw
پیچ خوردگى، پیچاندن، پیچیدن، پیچ دادن، (به وسیله پیچ) وصل کردن، گائیدن، پیچ، پیچ کردن
twist
پیچ، تاب، نخ یا ریسمان تابیده، پیچ خوردگى، پیچیدن، تابیدن، پیچ دار کردن
misshape
تغییر شکل دادن، بد شکل کردن