فرهنگ آریان‌پور

از شکل‌ انداختن

#۷٬۰۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

contort

از شکل انداختن، کج کردن، پیچاندن

۲

disfigure

از شکل انداختن، بد شکل کردن، بدنما کردن، زشت کردن، بدریخت کردن، خراب کردن

۳

deform

زشت کردن، کج و معوج کردن، بدشکل کردن، از شکل انداختن، دشدیسه کردن

۴

screw

پیچ خوردگى، پیچاندن، پیچیدن، پیچ دادن، (به وسیله پیچ) وصل کردن، گائیدن، پیچ، پیچ کردن

۵

twist

پیچ، تاب، نخ یا ریسمان تابیده، پیچ خوردگى، پیچیدن، تابیدن، پیچ دار کردن

۶

misshape

تغییر شکل دادن، بد شکل کردن