فرهنگ آریانپور
چپیدن
#۷۰٬۱۳۷
crowd
جمعیت، ازدحام، شلوغى، اجتماع، گروه، ازدحام کردن، چپیدن، با زور و فشار پر کردن، انبوه مردم
jam
گیر کردن چپاندن، مربا، فشردگى، چپاندن، فرو کردن، گنجاندن (با زور و فشار)، متراکم کردن، شلوغ کردن، شلوغ کردن (با آمد و شد زیاد)، بستن، مسدود کردن، وضع بغرنج، پارازیت دادن
herd
رمه، گله، گروه، جمعیت، گرد آمدن، جمع شدن، متحد کردن
muscle
ماهیچه، عضله، نیروى عضلانى، به زور وارد شدن، (mussel)، (جانور شناسى) صدف دو کپه اى، صدف باریک دریایى و رودخانه اى
squeeze
فشردن، له کردن، چلاندن، فشار دادن، آب میوه گرفتن، به زور جا دادن، زور آوردن، فشار، فشرده، چپاندن
overcrowd
انبوه شدن، بسیار شلوغ کردن، ازدحام کردن