فرهنگ آریان‌پور

جمع و جور کردن

#۶۷٬۶۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

downgrade

جمع و جور کردن، تنزیل رتبه، کم ارزش کردن، دست کم گرفتن

۲

rally

صف آرایى کردن، دوباره جمع آورى کردن، دوباره به کار انداختن، نیروى تازه دادن به، گرد آمدن، سرو صورت تازه گرفتن، پشتیبانى کردن، تقویت کردن، بالا بردن قیمت

۳

scrape

پنجول زدن، با ناخن و جنگال خراشیدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، با کهنه یا چیزى سائیدن یا پاک کردن، تراشیدن، خراشیدن، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتارى

۴

compose

سرودن، ساختن، درست کردن، تصنیف کردن