فرهنگ آریان‌پور

جمع‌ کردن

#۶۷٬۶۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

add

افزودن، اضافه کردن، زیاد کردن، جمع کردن، جمع زدن، با هم پیوستن، با خود ترکیب کردن (مواد شیمیایى) ـ

۲

furl

پیچ، پیچیدگى، پیچیدن، پیچیدن و بالا زدن، جمع کردن، به دور چیزى پیچیدن، ورتابیدن

۳

gather

گرد آورى کردن، گرد آمدن، جمع شدن، بزرگ شدن، جمع کردن، گرد کردن، نتیجه گرفتن، استباط کردن

۴

collect

جمع آورى کردن، وصول کردن، گرد آوردن، جمع کردن

۵

draw

(past: drew ; past participle: drawn) ـ کشیدن، رسم کردن، قرعه کشیدن، قرعه کشى، بیرون کشیدن، دریافت کردن، کشش

۶

amass

گرد آوردن، توده کردن، متراکم کردن

۷

muster

(ارتش) لیست اسامى، فراخواندن، احضار کردن، جمع آورى کردن، جمع شدن، جمع آورى، اجتماع، آرایش، صف

۸

scrape

پنجول زدن، با ناخن و جنگال خراشیدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، با کهنه یا چیزى سائیدن یا پاک کردن، تراشیدن، خراشیدن، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتارى

۹

strike

(past: struck ; past participle: struck) ـ زدن، ضربت زدن، خوردن به، بخاطر خطور کردن، سکه ضرب کردن، اعتصاب کردن، اصابت، اعتصاب، ضربه، برخورد، ضربه زدن

۱۰

retract

منقبض کردن، تو رفتن، جمع شدن

۱۱

accumulate

انباشتن، جمع شده، جمع شونده، اندوختن، روى هم انباشتن

۱۲

collection

جمع آورى، وصول، گرد آورى، گرد آورد، کلکسیون، اجتماع، مجموعه