فرهنگ آریان‌پور

جمع شدن

#۶۷٬۶۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

congregate

جمع شدن، اجتماع کردن

۲

constringe

جمع شدن، گرد آمدن، چروک شدن

۳

herd

رمه، گله، گروه، جمعیت، گرد آمدن، جمع شدن، متحد کردن

۴

drift

توده باد آورده، جسم شناور، برف باد آورده، معنى، مقصود، جریان آهسته، جمع شدن، توده شدن، بى اراده کار کردن، بى مقصد رفتن، دستخوش پیشامد بودن، یخرفت، راندگى

۵

flock

رمه، گله، گروه، جمعیت، دسته پرندگان، به صورت گله و رمه در آمدن، گرد آمدن، جمع شدن، ازدحام کردن

۶

group

گروه، گروه بندى کردن، دسته، انجمن، جمعیت، دسته دسته کردن، جمع شدن

۷

gather

گرد آورى کردن، گرد آمدن، جمع شدن، بزرگ شدن، جمع کردن، گرد کردن، نتیجه گرفتن، استباط کردن

۸

muster

(ارتش) لیست اسامى، فراخواندن، احضار کردن، جمع آورى کردن، جمع شدن، جمع آورى، اجتماع، آرایش، صف

۹

shrink

(past: shrank, shrunk ; past participle: shrunk) ـ چروک شدن، جمع شدن، کوچک شدن، عقب کشیدن، آب رفتن (پارچه)، شانه خالى کردن از

۱۰

backlog

کنده بزرگى که پشت آتش بخارى گذارده مى شود، موجودى جنسى که بابت سفارشات در انبار موجود است، جمع شدن، انبار شدن، کار ناتمام یا انباشته، پس افت

۱۱

beehive

کندو، کندوى عسل، جمع شدن، دسته شدن (مثل زنبور در کندو)، جاى شلوغ و پرفعالیت

۱۲

retract

منقبض کردن، تو رفتن، جمع شدن

۱۳

assemble

همگذاردن، سوار کردن، فراهم آوردن، انباشتن، گرد آوردن، جفت کردن، جمع شدن، گرد آمدن، انجمن کردن، ملاقات کردن

۱۴

nucleate

به شکل هسته شدن، تشکیل هسته دادن، جمع شدن، هسته دار، داراى هسته

۱۵

shrunken

چوروک شدن، جمع شدن، منقبض شدن، کوچک شدن

۱۶

aggregate

جمع شده، متراکم، متراکم ساختن، جمع آمده، (جانور شناسى، گیاه شناسى) به هم پیوسته، انبوه، توده، تراکم، جمع، مجموع، جمع کردن، جمع شدن، توده کردن

۱۷

gang up

ملاقات کردن، جمع شدن، گرد هم آمدن