فرهنگ آریان‌پور

جفت کردن

#۶۷٬۰۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

link

پیوند، به هم پیوستن، پیوند دادن، حلقه زنجیر، دانه زنجیر، بند، میدان گلف، زنجیر، قلاب، متصل کردن، جفت کردن

۲

twin

دوقلو، توام، همزاد، (در جمع) جوزا، هم شکمان، زوج، جفت، دوتا، توام کردن، جفت کردن

۳

yoke

(yolk =) ـ یوغ، میله عریض، سلطه، (مجازى) اسارت، بندگى عبودیت، در زیر یوغ آوردن، جفت کردن، (مجازى) وصل کردن، زرده تخم مرغ، (زیست شناسى) محتویات نطفه

۴

graft

قلمه، پیوند، پیوند گیاه، گیاه پیوندى، (جراحى) پیوند بافت، تحصیل پول و مقام و غیره از راه هاى نادرست، ساخت و پاخت، سوء استفاده، اختلاس، خندق، پیوند زدن، به هم پیوستن، جفت کردن، از راه نادرستى تحصیل کردن

۵

truss

چوب بست زدن، پایه زدن، بستن، به سیخ کشیدن، به دار آویختن، جفت کردن، گره زدن، دسته کردن، متمسک شدن، کوک زن، به هم بستن، بادبان را جمع کردن، بار سفر بستن، به دار آویخته شدن، خرپا، شکم بند، بقچه، انبان، فتق بند

۶

couple

زوج، جفت، دوتا، زن و شوهر، به هم بستن، پیوستن، جفت شدن، جفت کردن، وصل کردن

۷

inspan

در زیر یوغ آوردن، جفت کردن

۸

husband

شوهر، شوى، کشاورز، گیاه پرطاقت، نر، شخم زدن، کاشتن، باغبانى کردن، شوهر دادن، جفت کردن

۹

mortice

(mortise =) ـ مادگى زبانه، کام، جاى زبانه، جفت کردن، با کام محکم کردن

۱۰

mortise

(mortice =) ـ مادگى زبانه، کام، جاى زبانه، جفت کردن، با کام محکم کردن

۱۱

assemble

همگذاردن، سوار کردن، فراهم آوردن، انباشتن، گرد آوردن، جفت کردن، جمع شدن، گرد آمدن، انجمن کردن، ملاقات کردن

۱۲

coupling

زوج، جفت، دوتا، زن و شوهر، به هم بستن، پیوستن، جفت شدن، جفت کردن، وصل کردن

۱۳

dovetail

کام و زبانه دم فاخته اى، داراى کام و زبانه دم کبوترى، جفت کردن

۱۴

geminate

جفت، توام، دوتا، دولا، دوقلو، جفت کردن، توام کردن

۱۵

accompany

همراهى کردن، همراه بودن (با)، سرگرم بودن (با)، مصاحبت کردن، ضمیمه کردن، جفت کردن، توام کردن، (موسیقى) دم گرفتن، صدا یا ساز را جفت کردن (با)

۱۶

hybridize

پیوند زدن از دوجنس ناجور با هم، جفت کردن، جانور دورگه گرفتن، گیاه پیوندى بار آوردن