فرهنگ آریان‌پور

جریحه دار کردن

#۶۶٬۲۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

raw

نارس، کال، خام، نپخته، بى تجربه، جریحه دار، سرد، جریحه دار کردن

۲

hurt

(past: hurt ; past participle: hurt) ـ آزار رساندن، آسیب زدن به، آزردن، اذیت کردن، جریحه دار کردن، خسارت رساندن، آسیب، آزار، زیان، صدمه

۳

harrow

چنگک زمین صاف کن و ریشه جمع کن، کلوخ شکن، با چنگک زمین را صاف کردن، آزردن، زخم کردن، جریحه دار کردن، غارت کردن، آشفته کردن

۴

wound

زخم، جراحت، جریحه، مجروح کردن، زخم زدن، پیچانده، پیچ خورده، کوک شده، رزوه شده