از دست دادن
#۶٬۵۹۵
miss
از دست دادن، احساس فقدان چیزى را کردن، گم کردن، خطا کردن، نداشتن، فاقد بودن دوشیزه
lose
(past: lost ; past participle: lost) ـ گم کردن، مفقود کردن، تلف کردن، از دست دادن، زیان کردن، منقضى شدن، باختن (در قمار و غیره)، شکست خوردن
tine
شاخ فرعى، دندانه، نوک شاخه یاسیخ، چنگک خیش، از دست دادن، گم کردن، بافتن
unhand
رها کردن، ول کردن، از دست دادن، از دست باز کردن
lapse
نسیان، لغزش، خطا، برگشت، انحراف موقت، انصراف، مرور، گذشت زمان، زوال، سپرى شدن، انقضاء، استفاده از مرور زمان، ترک اولى، الحاد، خرف شدن، سهو و نسیان کردن، از مد افتادن، مشمول مرور زمان شدن
waste
هرز دادن، حرام کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، بى نیرو و قوت کردن، از بین رفتن، باطله، زائد، اتلاف
outgrow
(past: outgrew ; past participle: outgrown) ـ بزرگ تر شدن از، زودتر روئیدن از
sacrifice
قربانى، قربانى براى شفاعت، فداکارى، قربانى دادن، فداکارى کردن، قربانى کردن جانبازى