فرهنگ آریان‌پور

جدا کردن

#۶۵٬۷۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

detach

جدا کردن، سوا کردن، اعزام کردن

۲

dispart

جدا کردن، شکافتن، منقسم کردن، جداشدن، تقسیم شدن، هدف گیرى کردن (تفنگ)

۳

discretiz

جدا کردن

۴

disassociate

جدا کردن، مجزا کردن، همکارى نکردن، از همکارى دست کشیدن

۵

chop

ریز ریز کردن، بریدن، جدا کردن، شکستن

۶

calve

گوساله زائیدن، زائیدن، غارزدن، به شکل غار درآمدن، جدا کردن

۷

abrupt

تند، پرتگاه دار، سراشیبى، ناگهان، ناگهانى، بیخبر، درشت، جدا کردن

۸

cleave

(past: cleaved, clove, cleft ; past participle: cleaved, cloven, cleft) ـ شکافتن، جدا کردن، شکستن، ور آمدن، چسبیدن، پیوستن، تقسیم شدن، شکافتن سلول

۹

analyse

تجزیه کردن، تحلیل کردن، (مجازى) موشکافى کردن، جدا کردن، جزئیات را مطالعه کردن، پاره پاره کردن، تشریح کردن، (شیمى) با تجزیه آزمایش کردن، فرگشایى کردن، کاویدن

۱۰

analyze

تجزیه کردن، تحلیل کردن، (مجازى) موشکافى کردن، جدا کردن، جزئیات را مطالعه کردن، پاره پاره کردن، تشریح کردن، (شیمى) با تجزیه آزمایش کردن، فرگشایى کردن، کاویدن

۱۱

abstract

چکیده کردن، ربودن، بردن، کش رفتن، خلاصه کردن، جدا کردن، تجزیه کردن، جوهر گرفتن از، عارى از کیفیات واقعى (در مورد هنرهاى ظریف) نمودن خلاصه، مجرد، انتزاعى، چکیده، مجمل، خلاصه ى کتاب، مطلق، خیالى، غیرعملى، بى مسمى، خشک، معنوى، صریح، زبده، (اسم) معنى

۱۲

amputate

بریدن، جدا کردن، زدن، قطع اندام کردن

۱۳

dismember

اندام هاى کسى را بریدن، (مج) جدا کردن، تجزیه کردن

۱۴

disconnect

منفصل کردن، قطع کردن، جدا کردن، گسستن

۱۵

cut off

قطع کردن، محروم کردن، بریدن، جدا کردن، راه میان بر، قطع جریان

۱۶

precipitate

بشدت پرتاپ کردن، شتاباندن، بسرعت عمل کردن، تسریع کردن، سراشیب تند داشتن، ناگهان سقوط کردن، غیر محلول و ته نشین شونده، جسم تعلیق شونده یا متراسب، خیلى سریع، بسیار عجول، ناگهانى، رسوب شیمیایى