فرهنگ آریان‌پور

جدا

#۶۵٬۷۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

apart

جدا، کنار، سوا، مجزا، غیر همفکر

۲

asunder

جدا، سوا، دونیم، دوقسمتى

۳

detached

جدا، غیر ذیعلاقه

۴

distinct

جدا، ممتاز، مجزا، واضح، متمایز

۵

separate

جدا، جداگانه، جدا کردن، تفکیک کردن، سوا، علیحده، اختصاصى، سوا کردن، متارکه، انفصال

۶

earnestly

جدا، به طور جدى، به دلگرمى، با حرارت، با شوق

۷

segregate

جدا، سوا، تک، جدا سازى، تفکیک، جدا کردن، تبعیض نژادى قائل شدن

۸

disconnected

جدا، سوا، بریده، منفصل، بیربط

۹

cleft

(past: cleaved, clove, cleft ; past participle: cleaved, cloven, cleft) ـ شکافتن، جدا کردن، شکستن، ور آمدن، چسبیدن، پیوستن، تقسیم شدن، شکافتن سلول

۱۰

another

دیگر، دیگرى، جدا، علیحده، یکى دیگر، شخص دیگر

۱۱

disjoin

وضع از هم گسیخته، بى تکلیفى، جدا، منفصل، متلاشى، بى ربط ساختن

۱۲

several

چند، چندین، برخى از، جدا، مختلف، متعدد

۱۳

discrete

گسسته، جدا، مجزا، مجرد، مجزا کردن

۱۴

isolated

مجزا کردن، سوا کردن، در قرنطینه نگاه داشتن، تنها گذاردن، منفرد کردن، عایق دار کردن

۱۵

seriously

جدى، مهم، خطیر، سخت، خطرناک، وخیم

۱۶

singularly

تکین، منفرد، مفرد، تک، فرد، فرید، فوق العاده، خارق العاده، غریب، (دستور زبان) واژه مفرد، صیغه مفرد، غرابت، شگفتى، یکتایى، منحصر بفردى

۱۷

disjointed

بى ربط، گسیخته، متلاشى، در رفته، نامربوط