فرهنگ آریانپور
جدا شده
#۶۵٬۷۴۹
partite
جدا شده، منقسم به قسمت هاى جدا جدا، (به صورت پسوند) جانبه، قسمتى
disjunct
منفصل، جدا شده، مجزا، (منطق) وجه تفکیک، شق
parted
پاره، بخش، خرد، جزء مرکب چیزى، جزء مساوى، عنصر اصلى، عضو، نقطه، مکان، اسباب یدکى اتومبیل، مقسوم، تفکیک کردن، تفکیک شدن، جدا شدن، جدا کردن، نقش بازگیر، برخه، جزء، قطعه، جداشدن part
divided
تقسیم شده
asunder
جدا، سوا، دونیم، دوقسمتى
detached
جدا، غیر ذیعلاقه
segregated
جدا، سوا، تک، جدا سازى، تفکیک، جدا کردن، تبعیض نژادى قائل شدن
disjunctive
فصلى، جدا سازنده، فاصل، حرف عطفى که بظاهر پیوند مى دهد و در معنى جدا مى سازد (مثل but)، داراى دو شق مختلف