فرهنگ آریان‌پور

جدا شده

#۶۵٬۷۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

partite

جدا شده، منقسم به قسمت هاى جدا جدا، (به صورت پسوند) جانبه، قسمتى

۲

disjunct

منفصل، جدا شده، مجزا، (منطق) وجه تفکیک، شق

۳

parted

پاره، بخش، خرد، جزء مرکب چیزى، جزء مساوى، عنصر اصلى، عضو، نقطه، مکان، اسباب یدکى اتومبیل، مقسوم، تفکیک کردن، تفکیک شدن، جدا شدن، جدا کردن، نقش بازگیر، برخه، جزء، قطعه، جداشدن part

۴

divided

تقسیم شده

۵

asunder

جدا، سوا، دونیم، دوقسمتى

۶

detached

جدا، غیر ذیعلاقه

۷

segregated

جدا، سوا، تک، جدا سازى، تفکیک، جدا کردن، تبعیض نژادى قائل شدن

۸

disjunctive

فصلى، جدا سازنده، فاصل، حرف عطفى که بظاهر پیوند مى دهد و در معنى جدا مى سازد (مثل but)، داراى دو شق مختلف