فرهنگ آریان‌پور

جبهه

#۶۵٬۶۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

front

جلو، پیش، صف پیش، نما، طرز برخورد، جلودار، منادى، جبهه جنگ، به طرف جلو، رو کردن به، مواجه شده با، رو به روى هم قرار دادن، مقدمه نوشتن بر، در صف جلو قرار گرفتن front front line

۲

deploy

گسترش، جبهه، گسترش یافتن، بحالت صف درآوردن، قرار دادن قشون

۳

facade

نماى سر در، جبهه، نماى خارجى

۴

vaward

قسمت جلو، جبهه، مقدم، پیشقراول

۵

sinciput

جلو سر، پیشانى، جبهه

۶

superficies

رو، سطح، روکار، ظاهر، نما، جبهه

۷

bloc

بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه

۸

frontage

نماى ساختمان، حریم، جلو خان، میدان