فرهنگ آریان‌پور

جایگیر کردن

#۶۵٬۵۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

insculp

قلم زدن، کندن، حکاکى کردن، گراور کردن، مجسمه سازى کردن، نشاندن، جایگیر کردن

۲

deploy

گسترش، جبهه، گسترش یافتن، بحالت صف درآوردن، قرار دادن قشون

۳

station

ایستگاه، جایگاه، مرکز، جا، درحال سکون، وقفه، سکون، پاتوق، ایستگاه اتوبوس و غیره، توقفگاه نظامیان و امثال آن، موقعیت اجتماعى، وضع، رتبه، مقام، مستقر کردن، درپست معینى گذاردن