فرهنگ آریانپور
جایگیر شدن
#۶۵٬۵۹۵
indwell
جا گرفتن (در)، جایگیر شدن (در)، ساکن شدن (در)، اشغال کردن، مسکن گزیدن
set
(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن
lodge
منزل، جا، خانه، کلبه، شعبه فراماسون ها، انبار، منزل دادن، پذیرایى کردن، گذاشتن، تسلیم کردن، قرار دادن، منزل کردن، بیتوته کردن، تفویض کردن، خیمه زدن، به لانه پناه بردن
deploy
گسترش، جبهه، گسترش یافتن، بحالت صف درآوردن، قرار دادن قشون
stable
استوار، محکم، پابرجا، ثابت، با ثبات، مداوم، محک کردن، ثابت کردن، استوار شدن، طویله، اصطبل، در طویله بستن، جا دادن، پایا، پایدار
entrench
تجاوز کردن به، خندق کندن، در سنگر قرار دادن