فرهنگ آریان‌پور

جایگیر شدن

#۶۵٬۵۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

indwell

جا گرفتن (در)، جایگیر شدن (در)، ساکن شدن (در)، اشغال کردن، مسکن گزیدن

۲

set

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن

۳

lodge

منزل، جا، خانه، کلبه، شعبه فراماسون ها، انبار، منزل دادن، پذیرایى کردن، گذاشتن، تسلیم کردن، قرار دادن، منزل کردن، بیتوته کردن، تفویض کردن، خیمه زدن، به لانه پناه بردن

۴

deploy

گسترش، جبهه، گسترش یافتن، بحالت صف درآوردن، قرار دادن قشون

۵

stable

استوار، محکم، پابرجا، ثابت، با ثبات، مداوم، محک کردن، ثابت کردن، استوار شدن، طویله، اصطبل، در طویله بستن، جا دادن، پایا، پایدار

۶

entrench

تجاوز کردن به، خندق کندن، در سنگر قرار دادن