فرهنگ آریانپور
از خود راضی
#۶٬۵۴۲
cocky
از خود راضى، جسور، خودنما
complacent
از خود راضى، عشرت طلب، تن آسا، خود خوشنود
self content
از خود راضى، رضایت از خود
self pleased
از خود راضى
smug
خود بین، از خود راضى، کوته نظر، آبرومند، تمیز کردن سر و صورت دادن به
bumptious
خودبین، از خود راضى، جسور
presuming
(presumptuous =) ـ از خود راضى، جسور، پر رو
overbearing
مغرور، از خود راضى، منکوب گر، طاقت فرسا، غالب، قاطع
self complacent
(self satisfied =) ـ از خود راضى، خود خوشایند
stuffy
خفه، دلتنگ کننده، اوقات تلخ، مغرور، محافظه کار، بد اخم، لجوج
assuming
فرض کردن، پنداشتن، گرفتن، به خود گرفتن، به خود بستن، وانمود کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن، بعهده گرفتن، تقبل کردن، انگاشتن
conceited
خودپسندى، خودبینى، غرور، استعاره selfsatisfied
braggadocio
آدم لافزن، گزافه گو، متظاهر